چند شاخه گل مریم

خدایا، با زرورق شکسته عشق در آبهای شیرین به سوی تو پارو میزنم. نمی دانم کی به تو می رسم و آیا می توانم بوسه ای بر پیراهن فرشتگانت بنشانم یا نه.

خدایا، زیانبار و اشکبار نزدیک خیابان تو ایستاده ام و نمی دانم آیا درهای خانه هایت را به رویم خواهی گشود یا نه. آیا می توانم چند شاخه گل مریم بگیرم و به آغوش تو بازگردم؟!

خدایا، این جاده تنگ و باریک تا کجای کهکشان ادامه دارد؟من در کدام منظومه میتوانم روبروی جبرئیل بنشینم و نشانی عطر محمد«ص» را از او بپرسم؟

خدایا دستهایم خالی تر از بیابانهای سوخته است و چشمهایم بارانی تر از ابرهایی که خویشاوند نزدیک بهارند، روی عرش راه میروم بلکه ستاره ای  در کفم بگذاری.

خدایا،میدانم دنیا را برای من و خودت آفریده ای و دوست داری صدایم را بشنوی و دلت می خواهد حتی یک قدم از تو دور نشوم. می دانم هر روز مشتاقانه نفسهایم را می شماری و عکسم را در برکه ها و چشمه ها تماشا می کنی.افسوس که نگاهم از سقف اتاقم کوچکم بالاتر نمی رود.

خدایا، تا کی اجازه دارم با تو حرف بزنم؟

تا کی صبور و آرام عصیان انبوه مرا تاب می آوری؟تا کی وقت دارم خودم را به قافله دوستانت برسانم؟

خدایا، در چندمین روز آفرینش گل مرا سرشتی که اینگونه به پروانه ها شبیه ام و اگر اراده کنم هفت آسمان در دستم جای می گیرد؟ساعت چند اولین کلمه را بر زبانم گذاشتی که نفسهایم شبیه شعر است؟تا کی اجازه دارم با تو حرف بزنم و کلمه های زخمی ام را به تو نشان بدهم؟

 

 

/ 7 نظر / 27 بازدید
گفتگو

بچه که بودم ذوق زندگیم خوردن انارهای ترش و قرمز بود! اما هیچ وقت یاد نگرفتم که بخورم و لباسم رو خونی و مالی نکنم![گل]

امیرحسین

سلام عزیزم [لبخند] سال نوت مبارک [بوسه] حدودا بعد از دو ماه آپ کردم [خجالت] خوش حال میشم بهم سر بزنی [چشمک] فلن بای[بدرود]

نازیلا

سلام سپیده جون خوشحالم به من سر زدی

محک

متن قشنگی بود مخصوصا اونجا که میگفت گل من رو در چه روزی سرشتی ... موفق باشید یا حق

زیباست...... باسپاسی بی پایان امیر