من مانده ام و کویر

و من تنها ماندم.

من ماندم و کویر خلوت و ساکت و مبهوت برزخ در برابرم،

قامت بلند و شگفت این کوه،

و وسوسه پرخطر این راه پیچاپیچ و نامعلومش.

و من تنها مانده ام.

کویر برزخ مرا می ترساند.

سکوت بهت آمیز و مخوفی داشت. گرد سواری که هیچ

گردبادی نیز آرامش مرده آن را آشفته نمی ساخت.

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
من

سلام عزیز دلم.خوبی؟ آپم...بدو که منتظرتم.

ارش

برایت خاطراتی برروی این دفتر سفید نوشتم که هیچ کسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت بازگوید چرا مرا شکستی؟ چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی ومظلومیت چهرهات راتوصیف کند چراتنهایم گذاشتی؟چرا؟

من

سلام گلم:ممنون از حضور پر محبتت...[قلب]