این بار
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠   کلمات کلیدی: دوست ،ناامید ،دلشکسته ،محبت

این بار نه تصمیم دارم از کتابها بنویسم و نه جملات زیبایی که گوشه چشمی بر من میزند تا آنها را در اینجا بازگو کنم و بنویسم. از دلشکستگی هایم بارها گفته بودم از اینکه بارها دلم از کسانی شکسته است که شاید روزی بیایند و اینجا را بخوانند و بدانند که همه بی منظور بوده است و فقط از کار هست که خسته هستم و توان انجام کاری دگر را ندارم. نه این بار نمی خواهم دیگر از دلتنگی ها و دلشکستگی هایم بگویم. از ناامیدی هایم از ادامه راه زندگی بگویم از نامهربانی هایی که دیده و شنیده ام بگویم.نمی خواهم بگویم خسته ام و دیگر توانی برای ادامه راه ندارم. نمی خواهم بگویم که این بار دلشکسته از کسانی هستم که روزی بهترین دوستانم بودند و نمی خواهم بگویم اکنون انتظار محبت را از آنان دارم  و تشنه محبت آنان هستم.نمی خواهم بگویم که شاید برای بدقولی و کوتاهی بی منظور بارها کنایه ها دیده و شنیده و ناامید شدم. نمی خواهم بگویم که...

این بار نمی خواهم بدانم که چه بگویم


 
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸   کلمات کلیدی: عذرخواهی ،دوست ،وجدان ،اینترنت

سلام خدمت همه دوستان

واقعاً نمیدونم چی بگم نه میشه عذرخواهی کرد چون بار اولم نیست و نه میشه بیخیال بود چون وجدانم نمیگذاره خلاصه مدتی هست سرم خیلی شلوغه. مشغله کاریم خیلی زیاد شده و همین باعث شده بجز دوستای وبلاگیم دوستای بیرون از محیط اینترنتم رو هم از دست بدم. مخاطب این وبلاگ نیستند اما اگه به واسطه آشنایی یا دوستی اومدین اینجا عذرخواهی منو بپذیرین

نه تو یه اداره دولتی کار میکنم و نه وزیرم این حرفی بود که یکی از دوستام بهم زد و  واقعاًَ دلم شکست. فقط مشکلم وجدان کاری هست .همین امیدوارم که دیگه هیچ وقت پست عذرخواهی رو تو وبلاگم نخونید لبخند             

                                                                                                            


نظرات
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦   کلمات کلیدی: نظر ،دوست ،اینترنت ،فرهنگ

با عرض سلام خدمت شما همه بازدیدکنندگان محترم

صبح که داشتم نظرات وبلاگم رو نگاه می کردم با نظری غیر دوستانه و کاملاً با لحنی بی ادبانه که در شأن دنیای مجازی نیست روبرو شدم با نظری که وقتی دیدم آنچنان عصبی شدم که نمی دونستم واقعاً چیکار کنم.

از همین جا به کسی که این نظر رو گذاشته میگم که در شان کسی که با دنیای مجازی کار میکنه نیست که با الفاظی رکیک نظر خودش رو نسبت به نویسنده وبلاگ اعلام کنه. اونم چی در نظر عمومی که شاید دوستی، مدیری یا همکاری اونو می خوند و شاید هم خونده. بلاخره نمیدونم برای چی این کار رو کردین اما مطمئن باشید ذره ای به شخصیت من لطمه نخورد بلکه خودتون با این کار زیر سوال رفتید...

کاش قبل از اینکه استفاده از اینترنت در دنیای ما عادی بشه فرهنگ استفاده از اون زودتر عادی می شد.


چند شاخه گل مریم
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۸   کلمات کلیدی: خدایا ،مناجات ،دوست ،گل مریم

خدایا، با زرورق شکسته عشق در آبهای شیرین به سوی تو پارو میزنم. نمی دانم کی به تو می رسم و آیا می توانم بوسه ای بر پیراهن فرشتگانت بنشانم یا نه.

خدایا، زیانبار و اشکبار نزدیک خیابان تو ایستاده ام و نمی دانم آیا درهای خانه هایت را به رویم خواهی گشود یا نه. آیا می توانم چند شاخه گل مریم بگیرم و به آغوش تو بازگردم؟!

خدایا، این جاده تنگ و باریک تا کجای کهکشان ادامه دارد؟من در کدام منظومه میتوانم روبروی جبرئیل بنشینم و نشانی عطر محمد«ص» را از او بپرسم؟

خدایا دستهایم خالی تر از بیابانهای سوخته است و چشمهایم بارانی تر از ابرهایی که خویشاوند نزدیک بهارند، روی عرش راه میروم بلکه ستاره ای  در کفم بگذاری.

خدایا،میدانم دنیا را برای من و خودت آفریده ای و دوست داری صدایم را بشنوی و دلت می خواهد حتی یک قدم از تو دور نشوم. می دانم هر روز مشتاقانه نفسهایم را می شماری و عکسم را در برکه ها و چشمه ها تماشا می کنی.افسوس که نگاهم از سقف اتاقم کوچکم بالاتر نمی رود.

خدایا، تا کی اجازه دارم با تو حرف بزنم؟

تا کی صبور و آرام عصیان انبوه مرا تاب می آوری؟تا کی وقت دارم خودم را به قافله دوستانت برسانم؟

خدایا، در چندمین روز آفرینش گل مرا سرشتی که اینگونه به پروانه ها شبیه ام و اگر اراده کنم هفت آسمان در دستم جای می گیرد؟ساعت چند اولین کلمه را بر زبانم گذاشتی که نفسهایم شبیه شعر است؟تا کی اجازه دارم با تو حرف بزنم و کلمه های زخمی ام را به تو نشان بدهم؟