طمع
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢   کلمات کلیدی:

جبران خلیل جبران می نویسد:

در سفری که به دور دنیا داشتم در جزیره ای لم یزرع به موجود هولناکی برخوردم که سری همچون سر انسان و سم های آهنین داشت. آن موجود هولناک بی انقطاع زمین را می خورد و آب دریا را می آشامید. مدتی طولانی به تماشا ایستادم. سپس نزدیک شده و پرسیدم:

- ایا هنوز سیر نشده ای؟ آیا شکم تو چاه ویل است و گرسنگی و تشنگی ات را پایانی نیست؟

موجود هولناک در جواب من گفت:

- چرا، چرا به راستی که سیر شده ام، بلکه کارم از سیری گذشته و  از خوردن و آشامیدن به درد آمده ام، اما وحشت من از این است که تا فردا زمینی برای خوردن و دریایی برای آشامیدن باقی نماند.