این بار
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠   کلمات کلیدی: دوست ،ناامید ،محبت ،دلشکسته

این بار نه تصمیم دارم از کتابها بنویسم و نه جملات زیبایی که گوشه چشمی بر من میزند تا آنها را در اینجا بازگو کنم و بنویسم. از دلشکستگی هایم بارها گفته بودم از اینکه بارها دلم از کسانی شکسته است که شاید روزی بیایند و اینجا را بخوانند و بدانند که همه بی منظور بوده است و فقط از کار هست که خسته هستم و توان انجام کاری دگر را ندارم. نه این بار نمی خواهم دیگر از دلتنگی ها و دلشکستگی هایم بگویم. از ناامیدی هایم از ادامه راه زندگی بگویم از نامهربانی هایی که دیده و شنیده ام بگویم.نمی خواهم بگویم خسته ام و دیگر توانی برای ادامه راه ندارم. نمی خواهم بگویم که این بار دلشکسته از کسانی هستم که روزی بهترین دوستانم بودند و نمی خواهم بگویم اکنون انتظار محبت را از آنان دارم  و تشنه محبت آنان هستم.نمی خواهم بگویم که شاید برای بدقولی و کوتاهی بی منظور بارها کنایه ها دیده و شنیده و ناامید شدم. نمی خواهم بگویم که...

این بار نمی خواهم بدانم که چه بگویم