ایوان دلتنگی ام
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٩   کلمات کلیدی:

ای ارحم الراحمین، ای تو بزرگی که در زمین و زمان نمی

 گنجی و از همه آرزوهای من بزرگتری! ای کسی که هیچ

نقاشی نمیتواند تو را به تصویر بکشد.ای بلند مرتبه ای که

پرنده عقل آدمیان به دامنه جبروت تو نمیرسد، مرابا عظمت

 نامت آشنا کن!

ای مهربان تر از همه پیامبران ، ای روشن تر از ستاره های

 بی نشان و خورشید های هفت آسمان، مرا از دره های پر

 برف و خیابانهای مه الود روز مرگی بیرون بیار!

ای خدای درختان افرا، ای آفریننده پروانه ها و زنجره ها،

 دلم را از سنگها جدا کن و مرا با عشقی آشتی بده و بهترین و

 خوشبوترین کلمات را نصیبم فرما

ای خدای غریبی که گاهی نامت را فراموش میکنم، مرا در

 ایوان دلتنگی با فانوسهای خسته ام تنها مگذار و باران را زا

 من دریغ مدار!عطر بکر آدم و حوا را در جانم بریز.

ا ی خدای کوچه های کودکی ام، ای سبزتر از درخت گردوی

 حیاط پدر بزرگ، ای زیباتر از شبهای شرجی شمال،

رویاهای سرگردانم را به دریای مواج معرفت برسان!

ای خدای وقتهای ملایم عاشق شدن ، می خواهم شاعری

 پرهیزگار باشم و جز تو به کسی دیگر عشق نورزم.دستهایم

 را رها مکن اجازه نده گردبادهای گناه مرا به بیراهه ببرند.

ای خدای سپیده دمان، درهای فرسوده هزار ساله را به رویم

 باز کن و پنجره های پنج هزار ساله را بی پرده وسعت ببخش

تا نور تورا بهتر ببینم  تا نور سپید تو را در درونم شکوفه

 کند و من شبیه صبح شوم.

ای خدای نان و کلمه، می خواهم از پشت صداهای مبهم بیرون

بیایمو صدای واضح تورا ستایش کنم.می خواهم از ابر کبود

 و درخت کندر و ساقه ها یپیچک و رودخانه وحشی و

خورشید تابستان پله و پل بسازم و قدم به قدم به تو نزدیک تر

 شوم.

 

 


الهی
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٢   کلمات کلیدی:

الهی!

من کی ام که تو را خواهم! چون من از قیمت خویش آگاهم.

دل و دوست یافتن هر دو پادشاهی است.

بی دل و دوست زیستن ، گمراهی است.

گفت نوشی است همه زهر،

و خاموشی زهری است همه نوش.

منبع:(الهی نامه خواجه عبدالله انصاری)