دل شکسته
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱   کلمات کلیدی:

دلم از این همه بی مهری شکسته ،دلم از این همه بی محبتی شکسته ،دلم از این همه بی تفاوتی شکسته ،کاش هیچ وقت نبودش یا لااقل اگه بود زیادش نبود و اگه بود درست استفاده کردنش هم در کنارش بود، اما افسوس که بی محبت ی ها و نامهربونی ها خیلی زیاد شده کاش آدما یه کمی بیشتر متوجه دور و اطرافشون بشن بفهمن که هیچ چیزی نمیتونه تو زندگی جای مهر و محبت و رابطه های خوب رو بگیره کاش وقتی آدما دل هم رو می شکنن بدونن که این دل شکستگی یه روزی واسه خودشون هم است اما در آخر خواستم بگم که هیچ وقت به هیچ کس حتی عزیزترین کسی که دوستش دارین اعتماد صد در صد نکنین چون ضربه می خورین و این ضربه خوردن ها رو ح آدم رو می رنجونه.


من مانده ام و کویر
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱   کلمات کلیدی:

و من تنها ماندم.

من ماندم و کویر خلوت و ساکت و مبهوت برزخ در برابرم،

قامت بلند و شگفت این کوه،

و وسوسه پرخطر این راه پیچاپیچ و نامعلومش.

و من تنها مانده ام.

کویر برزخ مرا می ترساند.

سکوت بهت آمیز و مخوفی داشت. گرد سواری که هیچ

گردبادی نیز آرامش مرده آن را آشفته نمی ساخت.

 


آنات
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸   کلمات کلیدی:

...طغیان جنون آمیز ثانیه ها

که گاه ساعت های بسیارش

همچون گذر برق در آسمان خیال می گذرد

و گاه یک ثانیه اش به طول ساعتی

و شب و روز و سالی قد می کشد

و می ایستد و می ماند

 و هر کاری می کنی نمی رود.


چشم به راه تو بودم
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸   کلمات کلیدی:

سال ها پیش که دل من به عشق ایمان داشت

تا که نغمه جانبخش تو از دور شنید

اندر این مزرع آفت زده شوم حیات

شاخ امیدی کاشت

چشم بر راه تو بودم

که

تو کی میآیی

بر سر شاخه سرسبز امید دل من...

که

تو کی می خوانی؟


حرف هایی برای نگفتن
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢   کلمات کلیدی:

به هر حال ، یک انسان

اگر یک کتاب هم که نباشد یک «کلمه» هست

 و ناچار با کسی که معنی این کلمه را می داند

احساس یک پیوند غیبی می کند

فرق است میان

دوست داشتن و داشتن دوست

دوست داشتن امری لحظه ای است

اما

داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.

 


راز بزرگ زندگی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱   کلمات کلیدی:

در افسانه های آلمانی آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مغرب را به بارگاه خواست و به آنها گفت:« برای پنهان کردن راز بزرگ زندگی پیشنهاد بدهید» یکی از فرشته ها گفت:« خدایا آن را زیر زمین پنهان کن» فرشته دیگر گفت:« پروردگارا، آن را زیر دریاها قرار بده...»، سومی گفت:« ای خدا، آن را بر قله بلندترین کوهها پنهان کن...» خداوند فرمود:« اگر به گفته شما عمل کنم ، فقط تعدادی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند، در حالی که من می خواهم راز بزرگ زندگی  در دسترشان باشد.» در این هنگام یکی از فرشته ها گفت: « ای خدای مهربان، راز بزرگ  زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، به این ترتیب هرکس برای پیدا کردن این راز باید به قلب خود رجوع کند.»